حضرت علی علیه السلام نخستین شهید محراب

حضرت علی (ع)؛ نخستین شهید محراب

هر شبی شب قدر نیست، اما بعضی شب‌ها، آن‌قدر سنگین‌اند که تاریخ را تا ابد در خود نگه می‌دارند. شب نوزدهم رمضان، یکی از همان شب‌هاست. شبی که علی (ع) – مرد عدالت و عبادت – برای همیشه با زمین وداع گفت.


شبی که آسمان هم مضطرب بود

غروب شب نوزدهم، حال و هوای خانه‌ی ام‌کلثوم عجیب بود. علی (ع) مثل همیشه آرام نبود. بارها از اتاق بیرون رفت، به آسمان نگاهی انداخت، و زیر لب با خودش حرف زد. گفت: «به من دروغ نگفته‌اند، و من نیز دروغ نمی‌گویم. این همان شبی‌ست که حبیبم، رسول خدا (ص)، وعده‌اش را داده بود.»

افطار آن شب سبک بود، ساده، بی‌تکلف؛ اما سنگین‌ترین افطار عمر علی (ع) شد. نه به‌خاطر غذا، بلکه به‌خاطر باری که بر دوش شب افتاده بود.


وداع با یتیمان، دل‌کَندن از دنیا

وقتی برای رفتن به مسجد آماده شد، مرغابی‌های خانه بی‌قرار شدند. صدایشان فریاد می‌زد، گویی دلشان شور اتفاقی را می‌زد. علی (ع) آن‌ها را کنار زد، با مهربانی همیشگی‌اش.
از کوچه‌های کوفه عبور کرد. آن کوچه‌ها، او را خوب می‌شناختند؛ شب‌های تاریک را با روشنایی دست‌های او به صبح می‌رساندند.
در مسیر، کودکانی که شب‌ها دست‌شان از کیسه‌ی نان علی (ع) گرم می‌شد، خواب بودند. هنوز نمی‌دانستند امشب، آخرین شب حضور پدر مهربان‌شان در کوچه است.


شهید محراب

علی (ع) به مسجد رسید. طبق همیشه، نمازگزاران خواب‌رفته را بیدار کرد؛ حتی قاتلش را. هیچ‌کس جا نماند از این بیدارباش.
ایستاد برای نماز. چشمانش بسته شد و دلش گشود به آسمان. اما هنوز سر از سجده برنداشته بود که شمشیر زهرآلود ابن ملجم بر فرقش نشست.

در آن لحظه، زمین و آسمان صدایی تازه شنیدند. جبرئیل، ندا داد:
«تَهَدَّمَت وَاللهِ أرکانُ الهُدی، قُتِلَ ابنُ عَمِّ المُصطفى، قُتِلَ الوصیُّ المُجتَبی، قُتِلَ عَلِیٌّ المُرتَضى»

و علی (ع) با همان آرامش همیشگی‌اش، نجوایی کرد که هنوز هم دل‌ها را می‌لرزاند:
«فُزتُ وَرَبِّ الکعبه»
قسم به خدای کعبه، رستگار شدم…


شیر برای علی، اشک برای یتیمان

وقتی خبر به خانه رسید، کوفه نفسش را حبس کرد. طبیب گفت تنها چیزی که شاید کمی حال علی (ع) را بهتر کند، شیر است.
و ناگهان صفی از یتیمان با کاسه‌های شیر، جلوی خانه‌ی امام جمع شدند. بچه‌هایی که هیچ‌گاه نمی‌دانستند آن مرد شب‌گرد، آن دست بی‌نام و نشان، که کیسه‌ی نان و خرما را بی‌صدا پشت در می‌گذاشت، همان علی‌بن‌ابی‌طالب (ع) است.

حالا فهمیده بودند. و چه سخت بود فهمیدن در لحظه‌ی خداحافظی…


علی (ع)، به سوی فاطمه، به سوی خدا

محراب، آرامگاه عشق شد. علی (ع) که زندگی‌اش را برای عدالت و هدایت مردم گذاشت، حالا قربانی همان عدالت شد.
جهان، یتیم شد. زمین، خالی شد.
اما علی (ع) به سوی فاطمه (س) رفت، به سوی خدایی که تمام عمر، تنها برای او زیست.

دکمه بازگشت به بالا
🏠 صفحه اصلی
🏠 صفحه اصلی