شب قدر از خدا چه بخواهیم؟ (۱)

از خدا

برای دانلود فایل PDF منبر مکتوب اینجا کلیک کنید

شب قدر از خدا چه بخواهیم؟ (۱)

[pdfjs-viewer url=”https://ayandeh-sazan.com/wp-content/uploads/2025/03/امیر-بیان-شب-قدر-از-خدا-چه-بخواهیم؟۱٫pdf” attachment_id=”28706″ viewer_width=100% viewer_height=800px fullscreen=true download=true print=true]

 

 

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

موضوع: شب قدر از خدا چه بخواهیم؟


آغاز با نگاهی عاشقانه

شب‌های قدر که می‌رسند، دل‌هامون بی‌قرار می‌شن. همون شبا که توی دل تاریکی، چراغی روشن می‌شه. چراغ امید، چراغ دعا. شبا که می‌نشینیم رو به آسمون و آرزوها و دردها و خواسته‌هامون رو می‌ریزیم پای سجاده‌ای که به گریه و نجوا عادت داره.

حالا تصور کن امشب، فقط یک دعا مستجاب بشه… فقط یکی. از بین همه‌ی اون چیزایی که دلت می‌خواد.
چی از خدا می‌خوای؟
زود جواب نده. خوب فکر کن. چون جواب این سوال خیلی مهمه.


یک کلمه، اما همه‌چیز

گاهی فکر می‌کنیم باید چیز بزرگی بخوایم: پول، کار، آرامش، خانواده، ازدواج، فرزند، سلامتی… اما همه‌ی اینا رو وقتی داری که یک چیز دیگه رو داشته باشی: عافیت.

عافیت یعنی خدا هواتو داشته باشه. یعنی حواسش بهت باشه. یعنی توی هر موقعیتی، اون مدافع تو باشه. توی بدن، توی روح، توی مال، توی آبرو، توی انتخاب‌ها، توی آدم‌هایی که به زندگیت وارد می‌شن.

وقتی عافیت داری، همه چی سر جاشه—even اگر هیچ‌چی هم سر جاش نباشه!


️ خدا وقتی مدافع می‌شه

۱. سلامت بدن:
اگه تا الان سالمی، راه می‌ری، می‌خندی، می‌تونی بیای مسجد، صدای دعا رو بشنوی، بدون که همینش نعمته. بعضیا فقط آرزوشونه شب قدر رو بشنون، ولی افتادن گوشه‌ی تخت بیمارستان.

۲. آرامش روان:
کسی که عافیت داره، دغدغه‌ی بی‌دلیل نداره. استرسش خوردن نیست. ذهنش درگیر حرف مردم نیست. با خودش و زندگی‌اش در صلحه.

۳. برکت تو مال و زندگی:
وقتی خدا حواسش به مالت باشه، حتی اگه کم باشه، برکت می‌کنه. نه دزد سراغت میاد، نه خلافکار بهت نزدیک می‌شه. اون موقع، آسودگی عجیبی داری.

۴. حفظ آبرو:
گاهی خدا جوری مراقب آبروت هست که حتی خودت هم نمی‌فهمی از کجا نجات پیدا کردی. رسوایی‌ای که ممکن بود پیش بیاد، اما نیومد. حرفی که ممکن بود بزنه، اما نزد. تصادفی که ممکن بود باعث مرگت بشه، اما نشد…


قصه‌ای که با دل آدم حرف می‌زنه

یه جوونی بود به اسم حسن. از اونایی که گذشته‌ش زیاد قشنگ نبود. اما بعد از انقلاب عوض شد.
یه بار که از جلوی مسجد رد می‌شد، شنید یه جوون دیگه گفت: “این صف، صف دیدار با خداست…”

نفسش بند اومد. رفت سمت جبهه، با همون لباسای آلوده به گذشته. به روحانی گفت: “من گذشته‌م خرابه. ولی یه آرزو دارم: می‌خوام با خدا دیدار کنم. فقط دعا کن وقتی رفتم، آبروم نره…”

اون شب، حسن شهید شد. پیکرش سوخت. هیچ‌کس نفهمید خالکوبی‌ای که رو تنش بود، چی نوشته بود.
همه چی بین خودش و خدا موند.

نوشته بود: “خدایا، کمک کن وقتی برمی‌گردم پیشت، روسفید باشم…”

و خدا، آبروش رو خرید.


✨ امشب چی بخوایم؟

امشب، وقت خواستنه.
ولی نه هر خواستنی.
امشب، باید اون چیزی رو بخوایم که اگر خدا فقط همون یک دونه رو داد، همه چیزهای دیگه درست بشه.

بیا امشب فقط بگیم:

خدایا، حواست به ما باشه.
نه فقط امشب.
همیشه.

خدایا، عافیت می‌خوایم.
برای جسم‌مون، برای روح‌مون، برای دین‌مون، برای دنیا و آخرتمون.
خدایا، خودت مراقبمون باش.
و آخر از همه، آبرو…
خدایا، اگه یه جایی خراب کردیم، یه جایی زمین خوردیم، یه جایی کم آوردیم…
تو پرده‌پوشی کن.
آبروی ما رو بخر…

 

دکمه بازگشت به بالا
🏠 صفحه اصلی
🏠 صفحه اصلی